باران پاییزی مامانی و باباییباران پاییزی مامانی و بابایی، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

شیرین ترین شیرین

دخترک کوچولوی من

عزیزم عشقم سال نو داره میاد تا 2 ساعت دیگه اولین نوروز و  با وجود نازنینت جشن میگیریم..زیبای من خیلی دوستت دارم..فردا اولین مسافرتت رو هم میری امیدوارم تو ماشین اذیت نشی اخه  ماشین سواری رو دوست نداری... دیگه منو خوب خوب میشناسی و بغل هرکی باشی دستاتو باز میکنی تا بیای بغلم ..بغل غریبه ها که اصلا نمیری اگه هم بری اول خوب نگاش مکنی و بعدش گریه..!!!!!!!!!!!!!!! وقتی میذارمت رو پام تا بخوابی قبل اینکه من پامو تکون بدم شما سرتو تند تند تکون میدی...منو با (ام)صدا میزنی..پاهاتو میبری تو دهنت اما هنوز نتونست یه عکس خوب بگیرم آخه تا دوربینو میبینی  شست مبارک از دهنت در میاد..   کلا در حال جیغ زدنی..رو گوشهات خیلی حساس.تا...
29 اسفند 1392

5 ماهگی باران +اولین غذا

عزیزکم الان که دارم مینوسم شما خوابیدی و منتظرم بیدار شی تا بریم خونه مامانی مینا.. قشنگترینم امروز 5 ماهه شدی و واسه خودت خانمی شدی.. پاهاتو رو هم میکوبی و با دستت به همه چی ضربه میزنی. هرچی که به دستت رسید میبری تو دهنت  وقتی میذارمت تو روروئک اولین کاری که میکنی دهنت و باز میکنی و فرمون روروئکه که قربونی دهنت میشه..   هرچی که به دستت یدم پرت میکنی و میخندی.وقتی رو پاهام میذارمت بشین و پاشو میکنی و با قدرت تمام دوتا پاهاتو فشار میدی و میپری بالا..یه کوچولو سینه خیز میری   اما هنوز نتونستی رو نشستنت مسلط بشی. چند روز پیش داشتم ناهار میخوردم همچین زل زدی بهم که دلم رفت یه استخوون دادم دستت طوری میخوردی که انگار...
5 اسفند 1392

دختر نازم...

دخترم با تو سخن می گویم ‏ زندگی درنگهم گلزاریست ‏ و تو با قامت چون نیلوفر،شاخه ی پر گل این گلزاری ‏ من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم ‏ گل عفت ، گل صدرنگ امید ‏ گل فردای بزرگ گل فردای سپید چشم تو اینه ی روشن فردای من است ‏ گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ ‏ کس نگیرد زگل مرده سراغ دخترم با تو سخن می گویم ‏ دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش همه گل چین گل امروزند ‏ همه هستی سوزند ‏ کس به فردای گل باغ نمی اندیشد ‏ انکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد ‏ بلبل عاشق نیست ‏ بلکه گلچین سیه کرداریست ‏ که سراسیمه دود در پی گل های لطیف ‏ تا یکی لحظه به چنگ ارد و ریزد بر خا ک ...
1 اسفند 1392
1